ملودی های کاغذی

151

چراغ ها رو خاموش کردم. نور خونه رو تو این حالت خیلی بیشتر دوست دارم. وقتی روو به تاریکی میزنه.. برخلاف اکثر اوقاتی که دلم میخواد چراغ همه جا روشن باشه.

نایت ویش داره میخونه و من فکر میکنم فردا جواب اونایی که قراره تو جلسه ازم سوال کنند رو چی بدم؟ 

جلسه! چه واژه غریبی.

گربه م رو دادیم به صاحبش.نتونستیم نگهش داریم چون کمی مریض احوال بود و مرتب باید میبردیمش دکتر. کلی وسایل براش خریده بودیم. هنوزم جای خالش تو خونه تو ذوقم میزنه با اینکه دو هفته فقط پیشمون بود. نمیدونم هنوز نگاهش جلو چشممه

"ن" داره میاد خونه. امروز اصلا روز خوبی براش نبوده میدونم. ولی نمیدونم چه رفتاری باید توو خونه داشته باشم.هنوز بعد از چند سال زندگی نمیتونم تشخیص بدم وقت هایی که عصبیه باید چیکار کنم و چه عکس العملی نشون بدم.

دوستهام دارن دونه دونه میرن و من فکر میکنم خیلی بیشتر از اونچه که فکر میکردم بی عرضه ام.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد ۱۳۹۸ساعت   توسط شین  |