ملودی های کاغذی

142

ثمره اش میشه همین!

اینکه گلوم باد کنه و برم دکتر ببینم آنژین کردم و آقا دکتر مهربون هم شش تا آمپول 800 ناقابل تجویز کنه! که یکی رو صبح مورد عنایت قرار بدم یکی رو شب!

باور کن اگه میدونستم نتیجه ی روزی که داشتم تو حموم نوش جان گریه میکردم؛ به اینجا ختم میشه ؛ حتی یک قطره اشک هم نمیریختم! به خدا! :دی

دلم میخواد با این حالِ نزارم (نذار.نظار..نضار..!) به این گوش بدم...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت   توسط شین  |